تبليغاتX
دیباچه زرین

دیباچه زرین

دست نوشته ها و مطالب خواندنی ديگر

ذهنی بدون مشغله

داشتم فکر می کردم چی میشه که حافظه آدما همانند حافظه سیستم های الکترونیکی قابل فرمت کردن بود.

واقعا فکرش را بکنید.

ما وقتی از دست فایل های هارد کامپیوتر خودمون خسته میشم اون ها را پاک و بعدش فرمت می کنیم. یعنی سیستمی که هیچی دیگه داخلش نیست. و بعدش بازم میایم و هر چی خواستیم از نو داخلش ذخیره می کنیم.

حالا اگه حافظه انسان هم همین قابلیت را داشت میشد چه کارها که با این مغز نکرد. مثلا میشد یه آدمی که به هیچ وجه قابل درست شدن نیست و کارهای خلاف قانون انجام بده را دستگیر مخش را پاک و برنامه درستی روی اون پیاده کرد، یا اینکه وقتی فکرت زیاد شد و از روزگار خسته شدی، بنشینی همه چیز را از توی ذهنت پاک کنی و با یه برنامه جدید مشغول زندگیت بشی، یا کسی که مخش هنگ کرده را با کمی برنامه ریزی درستش کرد و ....

اگه واقعا این چنین امکانی داشت دنیای ما دنیائی دیگر میشد. حتی کارهائی میشد انجام داد که قابل تصور ذهنی ما هم نیست.

حال با توجه به اینکه این نظریات غیر عملی به نظر می رسه آیا می توان برای بهینه سازی افکار راهکاری یافت؟

از نظر من اگر چه نمی شود همانند سیستم های الکترونیکی برنامه ها را اجرا کرد ولی تا حدودی هر کسی می تواند با کم کردن مسائل فکری در بهبود شرایط ذهنی و روحی خودش کار ساز باشد.

اگر برای هر فرزند از ابتدای تولد که با ذهن و حافظه ای خالی پا به عرصه وجود می گذارد برنامه ای صحیح و سالم پیاده شود مطمئنا خیلی از مسائل پیش روی انسان کم خواهد شد.

افکار مزاحم همیشه انسانها را درگیر می کند و باعث مشکلات بعدی میشود. پس باید بدانیم که همیشه سعی در دوری و پرهیز از درگیری های ذهنی باشیم و خود را آلوده گرفتاری های بی پایان نکنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 14:27  توسط علی یگانه  | 

پیمایش دره ماندگان

درتاریخ 25/6/1390 همراه گروه اسپادانا در بازدید از دره ماندگان بودیم.

ابتدا موقعیت این مکان:

دره ماندگان در نزدیکی روستای ماندگان در جنوبی ترین موقعیت استان اصفهان قرار دارد.

 برای رسیدن به این موقعیت باید بعد از اصفهان- شهرضا- سمیرم جاده یاسوج نرسیده به

 روستای قره و کمی بعد از جاده روستای بی بی سیدان جاده ای که از طرف دست

چپ سرازیر می شود حرکت نمود. این مسیر زیبا از منطقه سیور گذر می کند. منطقه ای

 زیبا و خوش آب و هوا در کنار رشته کوه دنا.

 

این عکس برگرفته از وبلاگ  روستای سرسبز سیور به این آدرس اینجا مراجعه کنید.

برای رسیدن به دره ماندگان از کنار روستا باید با جاده ای خاکی که امکان حرکت انواع

خودرو وجود دارد جلو رفت ولی گروه ما پیاده روی در این مسیر زیبا را ترجیح داد.

 مسیری که همگی از بین باغات سیب می گذرد.

گروه در ابتدای راه

نمائی از باغات دره

در پایان مسیر جاده، برای رسیدن به آبشار باید دره ای که در آن رودخانه ماندگان قرار دارد حدود دو ساعت

 پیاده روی نمود. کل مسیر از روستا تا آخر دره حدود 4 ساعت به صورت پیاده به طول خواهد انجامید.

 حرکت در این مسیراگر چه سنگلاخی و باریک است ولی برای همگان مقدور است.

این تصویر زیبا توسط خانم دادخواه گرفته شده.

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 16:41  توسط علی یگانه  | 

بينش تصميم گيري درست

گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند...

 

یکی از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده !

 

تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده خوابش برد...

 

3 بچه دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد !

 

قطار در حال آمدن بود ، و سوزن بان تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد. او می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و  از این طریق جان 3 فرزند را نجات دهد و 1 کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد...

 

سوال : اگر شما به جای سوزن بان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه نوع تصمیمی می گرفتید ؟!!

 

بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات 3 کودک انتخاب کنند و 1 کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم صحیح به نظر برسد اما از دیدگاه مدیریتی  چطور .... ؟

 

در این تصمیم، آن 1 کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (3 کودک دیگر) که تصمیم گرفته بودند در آن مسیر اشتباه و خطرناک، بازی کنند، قربانی می شود.

این نوع معضل هر روز در اطراف ما، در اداره و ... اتفاق می افتد، اقلیت قربانی اکثریت احمق و یا نادان میشوند...!

 

کودکی که موافق با انتخاب بقیه افراد برای مسیر بازی نبود طرد شد و در آخر هم او قربانی این اتفاق گردید و هیچ کس برای او اشک نریخت. کودکی که ریل از کار افتاده را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش اینگونه رقم بخورد...

 

اگرچه هر 4 کودک مکان نامناسبی را برای بازی انتخاب کرده بودند ولی آن کودک تنها قربانی تصمیم اشتباه آن 3 کودک دیگر که آگاهانه تصمیم به آن کار اشتباه گرفته بودند شد !!!

 

اما با این تصمیم عجولانه نه تنها آن کودک بی گناه وعاقل جانش را از دست داد بلکه زندگی همه مسافران را نیز به خطر انداخت زیرا ریل از کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گردید و همه مسافران نیز قربانی این تصمیم شدند و نتیجه این تصمیم چیزی جز زنده ماندن 3 کودک احمق نبود !!!

 

مسافران قطار را می توان به عنوان تمامی کارمندان یک سازمان یا اداره فرض کرد و گروه مدیران  را همان کودکانی در نظر گرفت که می توانند سرنوشت سازمان (قطار) را تعیین کنند...

 

گاهی در نظر گرفتن منافع چند تن از مدیران که به اشتباه تصمیمی گرفته اند، منجر به از دست رفتن منافع کل آن سازمان یا اداره خواهد شد و این همان قربانی کردن صدها نفر برای نجات این چند نفر است...

 

زندگی کاری همه مدیران پر است از تصمیم گیری های دشوار . با عدم اتخاذ تصمیمات صحیح به سبک مدیریتی، به پایان زندگی مدیریتی خود خواهید رسید...  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 16:6  توسط علی یگانه  | 

صعود به قله سبلان

در تاريخ 31 /4/1390 با جمعي از دوستان و همكاران شركت ( ايراني و كره اي ) موفق  به صعود قله سبلان شديم كه قصد دارم شرحي درباره اين صعود با نمايش چند تصوير براي دوستداران كوه نوردي بنگارم.

قبل از هر چيز كمي در مورد موقعيت جغرافيائي سبلان بگم.

سبلان در استان اردبيل و در نزديكي مشكين شهر واقع است. براي رسين به قله مي توان از طريق جاده اصلي اردبيل به مشكين شهر و سپس جاده فرعي به قطور سوئي جاده آسفالته اي كه تا آبگرم شابيل ادامه دارد پيشرفت.

ارتفاع قله 4811 متر گفته شده ولي با GPS ما 4840 نيز نشان داده شد. از آبگرم شابيل به بعد جاده خاكي است كه مي توان پياده رفت ولي به لحاظ مسافت زياد و از دست رفتن انرژي مي توان از خودروهای كمك دار كه در آنجا قرار دارد استفاده نمود و تا محل پناهگاه پيشرفت. از محل پناهگاه تا قله نياز به داشتن امكانات كوه نوردي و راهنماست كه از جمله امكانات مورد نياز ضروري عصا ، هد لايت (يا چراغ روشنائي)، كوله پشتي، كلاه، لباس گرم، دستكش را مي توان نامبرد.

نمائی از بالای پناهگاه

پناهگاه داري سالن و اطاقهائي است كه مي توان در آن استراحت كرد. همچنين داراي فروشگاه براي تهيه لوازم و خوردني است . در قسمتي نيز دستشوئي نيز احداث شده. در قسمتي ديگر نيز كمپي جديد در حال ساخت بود كه به محض راه اندازي آسايش بيشتري را به همراه خواهد داشت. از امكانات ديگر احداث تله كابيل در شابيل است كه با راه اندازي در آينده نزديك به سيل مشتاقان اضافه خواهد كرد.

اما برنامه صعود ما از اين قرار بود كه افراد تا ظهر روز 31 تير همگي خود را به اردبيل رسانيدند. در آنجا با ميني بوسي كه از قبل تهيه شده بود به طرف سبلان حركت كرديم. تا خود پناهگاه را با همان ميني بوس پيش رفتيم و در نيمه شب روز شنبه مورخ 1/5/1390 ساعت 3 بيدار باش زده شد و قبل از ساعت 4 همگي از طرف جبهه شمال شرقي به راه افتاديم. به خاطر بارش برف در ساعات اوليه شب زمين برف پوش و لغزنده و ريزش مه نيز ديد را كم تر و حركت به طرف قله را كند مي كرد و احتياط بيشتري را مي طلبيد. وجود سرما در اين ارتفاع تنفس را دچار مشكل مي كرد.

تصویر بالای قله جائی که دریاچه قرار دارد

حدود ساعت 10 به نوك قله جائي كه درياچه كوچكي در محل آتشفشان قرار دارد رسيديم و بنا به دستور راهنما در اين مكان به علت كمبود اكسيژن توقف را محدود و سريعا باز گشتيم. اگر چه در ساعات اوليه صبح هوا كمي ملايم شده بود ولي در راه برگشت هوا باز ابري شد و مه همه جا را فرا گرفت كه ديد را بسيار محدود مي كرد و  اين خود عاملي شد در تاخير و بازگشت. در چنين هوائي يافتن افراد گروه سخت مي شود و در صورت جا ماندن فردي احتمال گم شدن وي بسيار ميشد.

حدود ساعت 3 عصر ديگر همه افراد به پناهگاه بازگشته بودند و چون بارش باران شروع شده بود بايد سريعا بر مي گشتيم.

لطفا برای دیدن تصاویر بیشتر به ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 10:46  توسط علی یگانه  | 

چیزهای کوچک

 

مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشتهاش به دست هایت یک فشار کوچک می دهد....

راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی دخترم.

آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو برنمی گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.

آن هایی که هر دستی جلویشان دراز شد به تراکت دادن، دست را رد نمی کنند. هر چه باشد با لبخند می گیرند و یادشان نمی رود همیشه چند متر جلوتر سطلی هست، سطل هم نبود کاغذ را می شود تا کرد و گذاشت توی کیف.

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتر یادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.

آدم هایی که از سر چهارراه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

آدم های اس ام اس های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم های اس ام اس های پرمهر بی بهانه، حتی اگر با آنها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

آدم هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلاً تو را می خوانم و بعد هر یادداشت غمگین، خط هایی می نویسند که یعنی هستند تا در غمت شريك شوند و از آن بكاهند، کسانی که غم هیچکس را تاب نمی آوردند.

آدم هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.

آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را به لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.

همین آدم ها، چیزهای کوچکی هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن...

ايكاش ما هم يكي از اين آدم ها باشيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 8:6  توسط علی یگانه  |